
به نام حضرت دوست
بسم الله الرحمن الرحیم



دو فنجان مکث و 🌸
یک لحظه سکوت
به احترام نام قشنگ دوست🌸
آنان که ز ما دور
ولی در دل و جانند🌸
بسیار گرامی تر از آنند که بدانند🌸
قدر لحظه ها را بدانیم

در قرآن آنچه را که موجب اتلاف وقت مىشود به عنوان لغو، باطل، افراط و به طور کلّى بیهوده گرایى و پوچى، از آن سرزنش شده است، چرا که موجب نابودى عالىترین سرمایه زندگى، و آفت زیست سالم مىگردد، خداوند در تعریف انسان با ایمان مىفرماید: «و الّذین هم عن اللّغو معرضون؛ مؤمنان از کارهاى بیهوده روىگردان هستند.»(7) نیز در چندین آیه، خسارت و آه و افسوس آنان را که به وقت اهمّیت ندادند، در قیامت متذکر شده در یکجا مىفرماید: «و خسر هنا لک المبطلون؛ در قیامت اهل باطل و اتلافگران وقت زیان خواهند دید.»(8) و در مورد دیگر مىفرماید: «ان تقول نفسٌ یا حسرتى على ما فرّطت فى جنب اللّه؛ باید ترسید از آن روزى(قیامت) که انسان بیهوده گرا بگوید افسوس بر من از افراط کارى و کوتاهىهایى که در راه اطاعت خدا نمودم.»(9)
تا آنجا که با ناله و فریاد مىگویند به دنیا باز گردیم و از وقت استفاده کنیم، ولى به آنها گفته مىشود، ما عمر و وقت وسیعى در اختیار شما گذاشتیم، چرا استفاده نکردید؟ «و هم یصطرخون فیها ربّنا اخرجنا...؛ دوزخیان فریاد مىزنند پروردگارا! ما را از دوزخ خارج کن تا عمل صالحى انجام دهیم، غیر از آنچه انجام دادیم(در پاسخ به آنان گفته مىشود) آیا شما را به اندازهاى وقت وسیع ندادیم به طورى که هر کس پندپذیر است، پندها را بپذیرد و آیا انذار کننده الهى به سراغ شما نیامد؟ اکنون عذاب الهى را بچشید که براى ظالمان هیچ یاورى نیست.»(10)
چنان که ملاحظه مىکنید قرآن با تعبیرات گوناگون و هشدارهاى شدید، ما را به بهرهگیرى صحیح از وقت فراخوانده، و اتلافگران وقت را به عذابهاى سخت تهدید نموده است، بنابراین آنان که وقت خود را به بطالت مىگذرانند در حقیقت بر ضد قرآن گام برداشته، و در راه گمراهى افتادهاند، چرا که قرآن قدردانى از وقت را از ارکان اصلى ایمان، و وسیله نجات و پیروزى قرار داده است. آخرین سخن این که به فرموده قرآن یکى از پرسشهایى که کافران از پیامبر(ص) نمودند در مورد فواید ماهها بود، خداوند به پیامبر(ص) وحى کرد: «قل هى مواقیتٌ للنّاس...؛بگو این ماهها نشان دهنده وقتها براى نظام زندگى مردم است.»(11)
از این عبارت مىتوان این نتیجه را گرفت که: زندگى فردى و اجتماعى، هیچ کس بدون وقتشناسى و ایجاد نظم و برنامه به سامان نمىرسد، نظم در تقسیم صحیح وقت، نظم در برنامه ریزى، نظم در مدیریت و اجرا، ما با یک نگاه به جهان هستى مىفهمیم که همه چیز بر اساس نظم دقیق است، بنابراین بیهوده گرایى، درست گام نهادن بر خلاف نظم است، همان گونه که گردش ماه وسیلهاى براى نظام زمان بندى شده است، ما نیز باید همسو با این نظام، با برنامه ریزى صحیح حرکت کنیم، و زندگى معنوى و مادى خود را با آن هماهنگ سازیم، و این هماهنگى همان استفاده مطلوب از وقتها، فرصتها و لحظهها است. وقتشناسى در سیره پیشوایان
پیامبران و امامان (ع) به طور مکرر مردم را به اغتنام فرصتها و اهمیت دقت و استفاده صحیح از آن سفارش مىکردند، و خود در این راستا پیشتاز و الگو بودند، پیامبر(ص) به ابوذر فرمود: «اِغتَنِم خَمساً قَبلَ خَمسٍ،حَیاتَکَ قَبلَ مَوتِکَ، وَ صِحَّتَکَ قَبلَ سُقمِک وَ فِراغَکَ قَبلَ شُغلِک، وَ شَبابَکَ قَبلَ هِرَمِکَ، وَ غِناکَ قَبل فَقرِک؛ پنج چیز را قبل از فرارسیدن پنج چیز دیگر غنیمت بشمار؛ زندگى قبل از مرگ، سلامتى قبل از بیمارى، فراغت قبل از اشتغال، جوانى قبل از پیرى،و بىنیازى را قبل از تهى دستى .»(12)
امیرمؤمنان على(ع) فرمود: «تزوّد من یومک لغدک، واغتنم عفو الزّمان، و انتهز فرصة الامکان؛ از امروزت براى فردایت توشه برگیر، و فراهم شدن وقت را غنیمت شمار، و از فرصت و مهلت و امکانات استفاده کن.»(13)
نیز فرمود: «المؤمن مشغولٌ وقته؛ همه وقت مؤمن پراست، و او در همه وقتش به کارهاى مثبت اشتغال دارد.»(14)
نیز در ضمن نامهاى به یکى از اصحاب فرمود: «با آنچه از عمرت باقى مانده از گذشته جبران کن، فردا و پس فردانگو( و کار امروز را به فردا وانگذار) زیرا گذشتگانى که به هلاکت رسیدند، به خاطر پایدارى در آرزوها و امروز و فردا کردن بود، تا آنگاه که ناگهان فرمان خدا(مرگ) به سویشان آمد، در حالى که غافل بودند.»(15)
نیز فرمود:«مِنَ الخُرقِ؛ اَلمُعاجَلَةُ قَبلَ الاِمکانِ، وَ اَلاَناة قَبلَ الفُرصَةِ؛ شتاب در کار پیش از آمادگى و توانایى، ابلهى است، همان گونه که اتلاف وقت پس از فراهم شدن فرصت از ابلهى و نادانى مىباشد.»(16)
نیز فرمود: «و الفرصة تمرّمرّ السّحاب فانتهزوا فرص الخیر؛ فرصت وقت همچون ابر مىگذرد، فرصتهاى نیک را غنیمت بشمارید، و قبل از گذشتن، از آنها بهره بگیرید.»(17)
و از سخنان، امام صادق(ع) است: «لیس شىء اعزّ من قلبک و وقتک؛ هیچ چیزى عزیزتر از روح و وقت تو نیست.»(18)
برهمین اساس پیامبران و امامان و اولیاء خدا بیشترین استفاده را از وقت خود نموده و وقت گذرانى بیهوده را از گناهان بزرگ مىشمردند، به عنوان نمونه:
1- پیامبر اسلام (ص) سراسر عمر خود را در راه ارشاد مردم و جهاد با دشمنان و تأمین هزینه زندگى و تعلیم و آموزش گذراند، و از لحظه لحظههاى عمرش کمال استفاده را نمود. تا آنجا که روزى به مسجد براى عبادت رفت، در آنجا ابوذر غفارى وقت را غنیمت شمرد، و نزد پیامبر(ص) شتافت و به طور مکرر از آن حضرت خواست که موعظه کند، پیامبر (ص) از همان فرصت استفاده کامل کرد، و با آب زلال موعظههاى طولانى و سرشار از حکمت خود روح تشنه ابوذر را سیراب نمود.(19) این مواعظ به قدرى طولانى است که شاید براى ذکر آن نیاز به بیش از ده ساعت وقت است، آرى پیامبر(ص) براى تربیت شاگرد، این چنین وقت گرانبهاى خود را به طور رایگان در اختیار شاگردان مىگذاشت. در ابتداى این مواعظ آمده: ابوذر مىگوید: روزى در مدینه به مسجد النّبى رفتم، پیامبر(ص) را در آنجا دیدم، تنها بود از وقت استفاده کرده به محضرش رفتم، و تقاضاى موعظه کردم...» آنگاه پیامبر(ص) به سؤالات ابوذر پاسخ مىداد، و مواعظ آن حضرت بسیار طول کشید.(20)
فرازى از سخنان پیامبر(ص) به ابوذر در رابطه با ارزش وقت و استفاده صحیح از آن این بود: «اى اباذر! بر خردمندى که عقلش مغلوب هواى نفسش نیست لازم است که ساعات شبانه روز خود را به چهار بخش تقسیم کند: 1- بخشى از آن را به مناجات با خدا و ارتباط با ذات پاک او بپردازد، و بخش دوم رابه حساب رسى خود اختصاص دهد، و بخش سوم را به تفکر در مخلوقات خدا بگذراند، و بخش چهارم را به بهره مندى از لذّات و شادىها و آسایش از راه حلال مصرف کند، چرا که این بخش از آسایشو بهره از لذّات، حامى و کمک براى استفاده از سه بخش قبل است، و موجب شادى قلب و تفریح روح خواهد شد.»(21)
2- امامان (ع) حتى در زندان و در سختترین شرایط از وقت استفاده مىکردند، مطابق بعضى از روایات، امام رضا(ع) مدتى در زندان سرخس تحت نظر بود، اباصلت هروى مىگوید: براى دیدار آن حضرت به کنار زندان رفتم، و از زندانبان تقاضاى ملاقات با امام را نمودم، او گفت نمىتوانى با امام(ع) ملاقات کنى. گفتم: چرا؟ گفت: امام شبانه روز مشغول نماز و عبادت است، وقت ملاقات ندارد، در یک شبانه روز هزار رکعت نماز مىخواند. فقط ساعتى در آغاز روز، و قبل از ظهر و ساعاتى هنگام غروب، در محل نماز خود به راز و نیاز با خدا مشغول است و نماز نمىخواند...(22)
3- عنوان بصرى پیرمرد 94 ساله از اصحاب امام صادق(ع) بود، گاهى به محضر امام صادق(ع) مىآمد و پس از شنیدن مواعظ آن حضرت، در آنجا مىنشست، بىآنکه کارى داشته باشد، نشستن او به طور طبیعى موجب آن مىشد که وقت امام(ع) تلف شود، روزى امام صادق(ع) به او فرمود: «من مردى هستم که کار و زندگى دارم، و در عین حال در ساعاتى از شب و روز ذکرهایى دارم که باید انجام دهم، مرا از عبادت بازمدار.» (یعنى برخیز و برو)
عنوان بصرى برخاست و رفت، روز بعد به محضر امام صادق(ع) آمد، و پس از شنیدن مواعظ آن حضرت، باز بیش ازاندازه در حضور آن حضرت نشست، که باعث اتلاف وقت امام مىشد، امام به او رو کرد و فرمود: «قم عنّى فقد نصحت لک، ولاتفسد علىّ وردى، فانّى امرء ضنین بنفسى؛ برخیز و از اینجابرو(نصیحتى که خواستى) آن را انجام دادم، ذکر و عبادتم را تباه نساز، من کسى هستم که به وجود خود (و به وقت و عمرم) بخل و دریغ دارم) تا مبادا وقت عزیزم به هدر رود) پس برخیز برو.»(23)
بر همین اساس پیروان راستین امامان(ع) از علما و مراجع و سایر اولیاء، به پیروى از امامان(ع) به اوقات خود احترام شایانى مىکردند، و به همین علت به درجات عالى رسیدند. یکى از این علما و مراجع، مرحوم آیت اللّه العظمى شیخ محمد حسن نجفى معروف به صاحب جواهر(مؤلف جواهرالکلام) است، این مرد بزرگ بر اثر اهمّیت دادن به وقت، این کتاب را که شامل فقه استدلالى همه ابواب فقه است و در بیش از 40جلد تألیف شده، به رشته تحریر درآورد، و چنین کتاب ارزشمندى رابه جهان بشریت تحویل داد، نقل شده یکى از پسرانش از دنیا رفت، او از آن با خبر شد، دست از قلم کشید و کنار جنازه پسر آمد، و پس از تلاوت آیاتى از قرآن، همانجا بقچه خود را گشود، و از فرصت استفاده نمود، و مشغول نوشتن کتاب جواهر شد، تا حاضران از غسل و تکفین پسرش فارغ شوند. به امید آن که به موضوع وقت، که مسأله سرنوشت ساز است اهمّیت بیشتر بدهیم، تا به روسفیدى دنیا و آخرت نایل گردیم.

عمر، یکی از سرمایه ها است که در صورت بهره گیری صحیح می تواند، آینده سعادتبخش و روشنی برای ما به ارمغان آورد. بهره وری از سرمایه عمر، ویژه انسان های عاقل و آینده نگر است.در فرصت های روزگار، وفا نیست و پیوسته رو به کاهش است، اگر قدر آن شناخته نشود، به سرعت از دست می رود، بی آنکه دستاوردی برای انسان داشته باشد.
عمر انسان که تنها سرمایه او است، همچون آب روان در سراشیبی، با تندی می گذرد و با گذشت هر روز، به اندازه یک روز از سرمایه انسان مستهلک می شود. بنابراین باید نهایت توجه و وسواس را داشت تا در قبال این رفتن سرمایه، توشه و کمالی کسب کنیم. نیروها، نشاط، سلامتی و بالاخره فرصت های مختلفی که اکنون برای هرکسی فراهم است، همیشه همینطور نمی ماند. روز به روز از مقدار آن کاسته می شود. انسان عاقل آنست که قبل از پایان یافتن فرصت ها، استعداد های خویش را شکوفا و کمال مطلوب خود را تحصیل نماید.
سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را.
برای استفاده شایسته از سرمایه عمر و جلوگیری از حسرت های آینده، توجه به مطالب و نکات زیر ضروری می نماید. ما در این مقاله کوشیده ایم با استفاده از آموزه های ارزش مند دینی، به مقدار توان و فرصت برخی از این نکات مهم را گوشزد نماییم، به این امید که برای نسل جوان ما سودمند باشد.
مفهوم وقت:
وقت یعنى فرصت ها، ساعت ها، روزها و ماه ها و سال ها بلکه دقیقه ها و ثانیه ها و لحظه هایی که در ظرف عمر طی می شوند و زمان؛ یعنی گذر همین ثانیه ها و لحظه ها.
در روایتی از مولی علی (ع) است که عمر تو همان وقت تو است که در آنی إن عمرک وقتک الذی أنت فیه ( غرر الحکم، 3231) و در مقابل نیز فرموده: همانا وقت های تو اجزاء عمر تو است و سپس نصیحت نموده که مواظب باش از آن جز در جهت نجات خویش بهره نگیری. إنَّ أوْقاتِکَ أجْزاءُ عُمْرِکَ، فَلاتُنْفِذْ لَکَ وَقْتاً إلاّ فیما یُنْجیکَ بدون شک اوقاتى که مى گذرانى پاره هاى عمر تو هستند، لذا نباید وقت خود را تمام کنى مگر در چیزى که نجات تو در آن باشد. (همان،3642)
در کلام دیگری فرموده: عمر، مجموعه نفس هایی است که می کشی العمر أنفاس معدده (همان، 535) هر نفسی که آدمی می کشد، در حقیقت پاره ای از عمر خویش را سپری نموده است. بهره گیرى از وقت بزرگترین توفیقى است که نصیب بشر مى شود، و او مى تواند در پرتو آن به اهداف عالیه برسد، و به پیروزى در همه ابعاد دست یابد.
بهای عمر:
از نظر اسـلام، ارزش عـمـر بـسـتـگـى به کارکرد قربی دارد. هر چیزی که باعث نزدیکی انسان به خدای خود شود، تامین کننده سعادت او است و وقت و عمر او را ارزشمند خواهد کرد.
از مجموعه آموزه های قرآن کریم استفاده می شود که با ایمان ، عمل صالح ، بندگى خدا و اخلاق نیکو راه سعادت انسان طی می شود و وقت و عمر او قیمت پیدا می کند. امیر مؤ منان (ع ) در این زمینه فرموده: هـمـانـا عـمـر تـو، مـهـریه سعادت و خوشبختى تو است به شرط آنکه ، آن را در طاعت و بندگى پروردگارت ، به پایان ببرى، اِنَّ عُمْرَکَ مَهْرُ سَعادَتِکَ، اِنْ اَنْفَدْتَهُ فى طاعَةِ رَبِّکَ. غرر الحکم،ح 3429
اگر کـسى عمرش را در راه تحصیل ایمان و معرفت ، بندگى خدا و کسب اخلاق انسانى صرف کند، از وقـت خود خوب استفاده کرده و در غیر این صورت ،دچار ضرر و خسران خواهد شد. آن امام همام در کلام گهر بار دیگری فرموده: . به راستى که زیانکارکسى است که در جهت عمرش زیان کرده; و بهره ورى که دیگران به او در خرج عمرش حسرت خورند کسى است که وقتش را در طاعت پروردگارش تمام کرده است. إن المغبون من غبن عمره ، وإن المغبوط من أنفذ عمره فی طاعة ربه. همان، 3502
و نیز فرمود: براى نفس شما قیمتى جز بهشت نیست , جانتان و خودتان را به غیر از بهشت , به چیز دیگرى , نفروشید .
فلیس لا نفسکم ثمن الا الجنة فلاتبیعوها الا بها. بحار الانوار، ج1، ص144
طلای وقت:
: به وفور دیدهایم که برخی در مقام نصیحت و برای این که اهمیت وقت را یادآور شوند به دیگری میگویند «وقت طلا است». آنها گرچه وقت را با یک شیء به ظاهر با ارزش و گران سنگ مقایسه میکنند، اما در عین حال حق مطلب را به جا نیاوردهاند. به خاطر این که طلا یک شی قابل تقویم است. ارزشش قابل اندازهگیری است. ارزشش به کمیت درمیآید یا چیزی قابل جبران است، اما وقت انسان قابل تقویم و ارزشگذاری نیست و اگر هدر شد با هیچ چیز قابل جبران نخواهد بود؛ بنابراین تشبیه ارزش وقت به طلا گرچه ارزش وقت را از سایر امور بالاتر می برد، اما صحیح نیست زیرا این تشبیه به عکس مقصود ما، باعث کاستن ارزش حقیقی وقت و عمر انسان می شود. اگر انسان به این نکته که عمر یا وقت چیزی است که اگر هدر شد قابل جبران نیست توجه داشته باشد، دچار وسواس عجیبی در استفاده بهینه از ساعات عمرش خواهد شد و آن را ارزان ازکف نخواهد داد. تنها چیزی که ارزش هم سنگ وقت و عمر انسان را دارد، علم و اخلاق است که اگر انسان در تحصیل آن کوشید، میتواند ادعا کند که قدر وقت و عمر خویش را شناخته است.
عزیزترین سرمایه:
بى شک وقت و فرصت بزرگترین سرمایه گرانبها و بى نظیر براى بشر است، که مى توان در استفاده بهینه از آن، در همه عرصه ها به پیش رفت و به عالى ترین درجات مادى و معنوى نایل گشت.
وقت همان عمر انسان است که سرمایه اى بالاتر از آن نیست، مشروط بر این که از آن براى رشد و ترقى ظاهر و باطن استفاده شود، یعنى وقت نردبان ترقى گردد، و گرنه نه تنها سرمایه نیست بلکه شرمایه، و وسیله شرّ و تیره بختى است. بر همین اساس امام سجّاد(ع) در فرازى از دعاى خود به خداوند عرض مى کند: عمر طولانى تا هنگامى که عمرم در راه اطاعت تو صرف شود به من عطا کن، و هرگاه عمرم چراگاه شیطان گردد، جانم را قبل از پیشى گرفتن عذابت بگیر. و عمرنی ما کان عمری بذله فی طاعتک فاذا کان عمری مرتعا للشیطان فاقبضنی الیک. ) صحیفه سجادیه، دعای 20)
بهره گیرى از وقت بزرگترین توفیقى است که نصیب بشر مى شود، و او مى تواند در پرتو آن به اهداف عالیه برسد، و به پیروزى در همه ابعاد دست یابد، وقت گوهر ناب و گران سنجى است که ارزش هیچ چیز را نمى توان با آن مقایسه کرد.
آچاريا آچاريا در قسمتي از كتاب معروفش، زندگي به روايت بودا، درباره مراحل زندگي انسان مي نويسد:
هفت سال اول كودكي، مهم ترين دوران زندگي است. اگر شخص هفتاد سال عمر كند، آن هفت سال اوليه، زمينه ساز قطعي براي آن هفتاد سال است... .1
در بخش ديگري از كتابش در مورد «جواني جاوداني» آمده است:
اگر گذشته تان را با خود حمل كنيد، پير مي مانيد و هر روز هم پيرتر مي شويد؛ زيرا گذشته مرتباً بزرگ تر و سنگين تر مي شود. اگر گذشته را [در گذشته زندگي كردن را و نه استفاده از تجربيات گذشته را] كلاً دور بيندازيد و از نو شروع كنيد، مجدداً جوان خواهيد بود و تنها آگاهي جوان است كه مي تواند با خدا ارتباط برقرار كند؛ چراكه بين شما چيزي حايل نيست، اما اگر گذشته را با خودتان حمل كنيد، گذشته همچون مانعي نظير ديوار چين عمل خواهد كرد؛ قطور و زمخت كه هر لحظه هم قطورتر مي شود
ديل كارنگي در كتاب آيين زندگي، با عنوان «دم غنيمت است»، استفاده مناسب از زمان حال را گوشزد مي كند و به نقل از يك استاد دانشگاه به نام ويليام آسلر، خطاب به دانشجويانش، مي گويد:
«آنچه من از شما مي خواهم، اين است كه ماشين حيات را طوري تحت اختيار خود درآوريد كه بتوانيد ديروز و امروز را از هم تفكيك كنيد و فردا را بي جهت در كار امروز دخالت ندهيد تا بتوانيد در اين مسافرت دور و دراز [عمر] با اطمينان خاطر پيش برويد».
دكتر ماردن «سپيده دمِ هر روز، به هر كدام از ما فرصتي مي دهد كه كارهاي خوبي انجام دهيم و كار را از نو شروع كنيم تا بتوانيم شكست ها و ناكامي هاي دوره گذشته را جبران نماييم»


